خرید بک لینک
سیر صعودی اگاهی و حالم در این روز ها دوباره من را به بلاگفا کشانده تا یتوانم کمی از این افکار مریض و مشوشم را در یک تابوت شیشه ای دفن کنم و بعضی ها که مرا نمیشناسند بخوانند و بگویند عجب انسان دیوانه اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 21:41

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود...

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 0:18

اولین یلدا بدون خانواده میتونست خیلی فاکد اپ تر از این حرفااا باشه 

ولی خوشبختانه خوب بووود:))

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 0:18

حااااااالم اصلا اصلا اصلا خوب نیست... میخوام انصراف بدم نمیخوام درس بخووووونم نمیخوام وقتمو با درس خوندن تلف کنم :( چرا واقعا کسی منو نمیفهمه... تو دانشگاه با ادم مثل گوسفند برخورد میکنن :( استاد فیزیک باهام بد شده چون یه بار تو کلاسش با گوشی داشتم بازی میکردم اون همه سوالی که واسش حل کردم رو ندیده و چسبیده به این جلسه امروز رفتم پیشش که برگمو چک کنم برگشت بهم گفت همه جلسات گوشی دستت بوده. درس بخونم که چی بشه واقعا؟ ریاضی بخونم... فیزیک بخونم که چی بشه؟ دارم دیوونه میشم :(ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 0:18

فاااااااااااااااااااک

گوشی عزیزم تورو خدا منو ببخش 

شکسسسسسست😭😭😭😭😭

قول میدم دیییگه خوب ازت مراقبت کنم

فقط بگو منو بخشیدی!!😭😭

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:19

راستش این چیزیه که کل سال کنکور ذهنمو درگیر کرده بوود ایا خدا هست؟؟؟؟؟ این نظریه خودمه و به کسی تحمیلش نمیکنم! خدا و انسان اونقدر به هم نزدیکن که گاهی وقتا یکی میشن فکر نمیکنم بهشت و جهنمی وجود داشته باشه نظریه ی توی مستند کرم چاله ها خیلی منو به فکر واداشت شاید حتی اون کتاب هارو هم انسان های اینده برای خودمون فرستادن درواقع روحی هم وجوووود نداره همه چیز به ساختار مغز برمیگرده نمیدونم چرا ولی احساس میکنم یکم اگاهیم نسبت به خودم و جهان اطرافم بالا رفته اون روز تا 6 صصبح با بچه ها تو خوابگاه داشتیم درمورد این حرف میزدیم که اگه ما یه هوش مصنوعی فوق پیشرفته بسازیم ما میشیم خداشون؟؟؟؟؟ اصن هوش مصنوعی خوبه یا خطرناکه؟؟؟؟؟؟ رابطه ما هم با خدامون همینطوره؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه زندگی کردن بدون هدف بسته!!!!!!!!!!!!! تو تلگرام و اینستاگرام بدون هدف چرخیدن بسته!!!!!!!!! میخوام ادم بزرگی بشم از همین الان شروع میکنم خدای من دروووووووون خودمهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:19

هدف از دانشجو شدنم تو یه شهر دیگه این بود که بتونم مستقل بودن رو تجربه کنم... بفهمم دوری از خانواده و روی پاهای خودم وایسادن ینی چی گریه های اولش و فکر انتقالی به شهر خودمون... اینا همهش یه چیز عادی بود که گذشت خوشحالم که تونسم از اون فاز بیام بیرون... از فاز دلتنگی و ازین حرفا انگار تمام هدف و قصدم تز اومدن به اینجا یادم رفته بود... تو این مدت فقط یکی بود که همیشه حواسش بهم بووود و نمیزاشت حالم بد شه... نمیزاشت غم تو دلم زیاد شه سوگند خیلی بهم کمک کرد.... این لطفشو هیچ وقت یادم نمیره... با اینکه دوسال ازم کوچیک تره ولی خیلی هوامو داره :) بگذریم... دانشجو بودن ینی یادت بره سلف غذا رزرو کنی... بعضضی روزا و شبا بدون نهار باشی بعضی وقتا پول تو حساب بانکیت برسه به دو هزار تومن... سر و کله زدن با هم اتاقی هااا دعوا های تو اتاق پیدا کردن دوستای خوووب پیدا کردن هم شهری و هم استانی 800 کیلومتر دور از خووونه و کلی ذوق کردن پانتومیم و ورق بازی کردن تا 4 صبح تو خوابگاه ترس از رسیدن بعد از 11 و راه ندادن تو خوابگاه ترس از مشروط شدن و افتادن ریاضی یک غذا های شخمی سلف و کافوووووور... من دوستامو که پیش پدر مادرشونن و هر روز میبیننشون و ازشون پول میگیرن و با بوس میرن دانشگاه رو دانشجو نمیدونم این دانشجو بودن همون دبیرستانه با چند تا دختر اضافه تر...... یه روز به همه کسایی که بهم گفتم اشتباه کرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:19

نمیفهمم آلبرت کامو چجوری یه اگزیستنسیالیسم بوده و نهیلیسم هم بوده

محمد رضا میگه کسایی که پوچ گرا هستن از اونایی که دین دارن اعتقادشون بیشتره

میدونم فلسفه منو داغونمیکنه

ولی دارم دقیقه شماری میکنم که برم خوابگاه و درموردش تحقیق کنم و همه چیزشو در بیارم

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:19

خلاصه حرفامون

رها: محمد من ادم حسودیم حسودی میکنم واسه بقیه قلب میفرستی

من: رها یه چیزی رو باید بهت بگم

شایدم نباید بگم

من ازت خوشم میومد

رها: محمد یه سوال مسخره هنوزم داری؟

من:ممکنه

تو؟

رها:محمد سوالای یخت نپرس

من:رها منتظرم

رها: ازت خوشم میاد!!!!!!!!!

فاااااااااااااااااااااااااااااااک

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:19

غرور ادم مهم ترین چیز برای هر ادمیه وقتی یه ادم تو خیابون میاد بهت میگه اقا یه پولی بهم بده زندگیم داغونه غرورشو زیر پا گذاشته..... بدونید مراحل سختی رو رد کرده چرا؟؟؟؟؟ فرض کنیم کنیم درامد سالیانه ایران صد هزار میلیارده تقسیم بر 80 میلیون جمعیت ایران کنیم نفری چقدر میرسه؟ حالا یه نفر سه هزار میلیاردشو بالا کشیده چرااااااا؟ برای ارضای میل هاش در صورتی که خیلی ها هستن که نیاز های پایه ایشون رو نمیتونن براورده کنن باید پرسید که چرا این مشکل هست؟ جواب واضحه.... خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج.... خشت اولمون مشکل داره.... دیوار باید خراب بشه واقعا ناراحت شددددددم که پول نقد نداشتم..... یادمه اولای دبیرستان میخواستم برم تو سیاست که بتونم این وضع رو درست کنم ولی الان میفهمم نمیشه که نمیشه.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:19

دو روز فوق العاده رو پشت سر گذاشته بودم چون فک میکردم از من خوشش میاد

بعدش گنند زده شد به همه چیز....

حس میکردم واقعا کسی رو که میخوام پیدا کردم و واقعا به زندگیم هدف داده بووود

ولی تموم شد

دوباره منم و منم و من...

با کلی هدف که انگیزه ای برای رسیدن بهشون ندارم.

بعد از اون دیگه هیچ کس اینجوری من دیوونه خودش نمیکنه...

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:19

من: میلاد یه سیگار واسم میاری میخوام سیگار بکشم

تو راه رستوران کشیدم

رفتم بازارچه کنار خوابگاه واسه خودم سیگار خریدم

تو راه برگشت خوابگاه هم کشیدم

اومدم خوابگاه تو بالکن خوابگاه هم یکی کشیدم

وقتی حسن اومد بازم رفتم باهاش تو بالکن کشیدم

دنیا دور سرم میچرخید...

نمیفهمیدم چی میگم. اولین سیگارمو خریدم و کشیدم

به هیچی فکر نمیکردم... دنبال همین بودم.

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:19

فرنام میگه تاحالا با زیر پوش خودت کفشتو تمیز کردی؟

گفتم نه

گفت خیلی حس خوبیه

احساس میکنی دیگه چیزی برای از دست دادن نداری

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:19

image
و نوشتن تنها راه نجات ماست...
________
شاید من اون چیزی که تو وبلاگم میبینید نیستم!!
شایدم اون چیزی که بیرون از اینجا هستم نیستم!! :)
ولی هستم :)) زنده ام و زندگی میکنم
------
ناوردائی(آدرس وبلاگ) برای من نماد تغییر ناپذیرییه

برچسب: نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 12:15

میخوام زندگی ناممو از اول شروع کنم و بنویسم خب :) من محمدم به قول یکی از دوستان پس افتاده یک ازدواج فامیلی تو یه روستا زندگی میکنم که خیلی دوسش دارم پدرم معاون دانشگاست و مادرم ارایشگر خواهرمم داره دانشگاه امیر کبیر درس میخونه از یه منبع شنیدم بچه نا خواسته بودم ولی خب زیاد منبعش مورد اطمینان نبود وقتی به دنیا اومدم بعد ماه ها که بارون نیومده بود روز تولدم بارون سیل مانندی اومد و مادر بزرگم کلی ذوادامه مطلب

برچسب: زندگی,اپیزود, نویسنده: مبین طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 12:15

صفحه بندی