برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی
برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی
ولی خوشبختانه خوب بووود:))
برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی
برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی
گوشی عزیزم تورو خدا منو ببخش
شکسسسسسست😭😭😭😭😭
قول میدم دیییگه خوب ازت مراقبت کنم
فقط بگو منو بخشیدی!!😭😭
برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی
برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی
برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی
محمد رضا میگه کسایی که پوچ گرا هستن از اونایی که دین دارن اعتقادشون بیشتره
میدونم فلسفه منو داغونمیکنه
ولی دارم دقیقه شماری میکنم که برم خوابگاه و درموردش تحقیق کنم و همه چیزشو در بیارم
برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی
رها: محمد من ادم حسودیم حسودی میکنم واسه بقیه قلب میفرستی
من: رها یه چیزی رو باید بهت بگم
شایدم نباید بگم
من ازت خوشم میومد
رها: محمد یه سوال مسخره هنوزم داری؟
من:ممکنه
تو؟
رها:محمد سوالای یخت نپرس
من:رها منتظرم
رها: ازت خوشم میاد!!!!!!!!!
فاااااااااااااااااااااااااااااااک
برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی
برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی
بعدش گنند زده شد به همه چیز....
حس میکردم واقعا کسی رو که میخوام پیدا کردم و واقعا به زندگیم هدف داده بووود
ولی تموم شد
دوباره منم و منم و من...
با کلی هدف که انگیزه ای برای رسیدن بهشون ندارم.
بعد از اون دیگه هیچ کس اینجوری من دیوونه خودش نمیکنه...
برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی
تو راه رستوران کشیدم
رفتم بازارچه کنار خوابگاه واسه خودم سیگار خریدم
تو راه برگشت خوابگاه هم کشیدم
اومدم خوابگاه تو بالکن خوابگاه هم یکی کشیدم
وقتی حسن اومد بازم رفتم باهاش تو بالکن کشیدم
دنیا دور سرم میچرخید...
نمیفهمیدم چی میگم. اولین سیگارمو خریدم و کشیدم
به هیچی فکر نمیکردم... دنبال همین بودم.
برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی
گفتم نه
گفت خیلی حس خوبیه
احساس میکنی دیگه چیزی برای از دست دادن نداری
برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی


برچسب:
نویسنده: مبین طباطبایی